من که مجنون تو ام
مست و مفتون تو ام
با که گویم راز دل
من که دلخون تو ام
من کی ام؟ دلداده ای حسرت نصیبم وای بر من
نا امید از چاره ی دردم. طبیبم وای برمن
من که در کویت ندارم جز گناه بی گناهی
بی گنه خونین دل از طعن رقیبم وای بر من
گل بسوزد از غمم
در چمن چون بگذرم
من ز حسرت همچو گل
جامه بر تن بردرم
گر بگرید چشم من
بگذرد اشک از سرم
در دل شب از غمت یک آسمان اختر بریزم
همچو شمع از دیده ی سوزان خود آذر بریزم.