۱۴ فوریه(۲۵بهمن)
روز ولنتاین رو به همتون تبریک میگم

در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشتهاست از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامهایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام میشود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.
گاو ما ما می كرد،
• گوسفند بع بع می كرد،
• سگ واق واق می كرد،
• و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟
• شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
• او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
• موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
• دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.
• پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
• برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود.
• ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
• اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود.
• الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.
• او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
• او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
• او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد
…………….
خسته ام ازاین کویر،این کویرکوروپیر
این هبوط بی دلیل،این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف،بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه،بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت،ای نگاه ناگهان
ای هماره درنظر،ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح،سوره سوره ات فصیح
مثل خطی ازهبوط،مثل سطری ازکویر
مثل شعرناگهان،مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی،اجتناب ناپذیر
ای مسافرغریب،دردیارخویشتن
باتوآشناشدم،باتودرهمین مسیر
ازکویرسوت وکور،تامراصدازدی
دیدمت ولی چه دور،دیدمت ولی چه دیر
دست خسته مرا،مثل کودکی بگیر
باخودت مراببر،خسته ام ازاین کویر
برای شادی روح مرحوم قیصرامین پور
صــــــــلـوات

چه می شد نازنين در فال من بودی
که می خواهد ترا ؟ کاش مال من بودی
مرا کردی اسيرت فصل پيری
کاش به فصل کودکی همسال من بودی
من که مجنون تو ام
مست و مفتون تو ام
با که گویم راز دل
من که دلخون تو ام
من کی ام؟ دلداده ای حسرت نصیبم وای بر من
نا امید از چاره ی دردم. طبیبم وای برمن
من که در کویت ندارم جز گناه بی گناهی
بی گنه خونین دل از طعن رقیبم وای بر من
گل بسوزد از غمم
در چمن چون بگذرم
من ز حسرت همچو گل
جامه بر تن بردرم
گر بگرید چشم من
بگذرد اشک از سرم
در دل شب از غمت یک آسمان اختر بریزم
همچو شمع از دیده ی سوزان خود آذر بریزم.