ولادت حضرت علی(ع) وروزپدر مبارک باد
چقدردیرتوراشناختم
4 ساله بودم:اوبزرگترین وقویترین مردجهان بود.
5 ساله بودم:پدرهمه چیز رامی دانست.
6 ساله بود:پدرمن ازهمه پدرها شیک پوش تر بود.
8 ساله بودم:پدرم واقعاهمه چیزرانمی دانست.
10 ساله بودم:ایده های پدربامن فرق داشت.
12 ساله بودم:پدرخیلی پیرتر ازآن است که احساسات کودکانه مرادرک کند.
14 ساله بودم:به افکارپدراهمیت نمی دادم،اوکهنه وقدیمی فکرمی کند.
21 ساله بودم:پدر؟اونه.اوکاملا ازنسل من بدوراست ومرا به هیچ وجه درک نمی کند.
25 ساله بودم:بایدافکارش راتحمل می کردم.پدرم بودوبه هرحال حضورداشت.
30 ساله بودم:شایدبدنیست ازتجاربش استفاده کنم.
35 ساله بودم:بدون مشورت پدرفهیم ومجربم نباید کاری بکنم.
40 ساله بودم:به آرامش اوهنگام تصمیم گیری های مهم غبطه می خورم.
50 ساله بودم:حاضرم همه چیز رابدهم امااوحتی یک روز بیشتربامن می ماند.
*** *** *** *** ***
زندگی
سالهاقبل استادی درهند درمقابل جمعیتی مشغول سخنرانی بود.
استادبه هنگام سخن گفتن گیراسخن می گفت ومردم محو او شده بودند.
وقتی سخنرانی اش به پایان رسید ارحضارپرسید:آیاکسی پرسشی دارد!؟
سکوت برآنهاحاکم بود,چراکه همه آنهاآنچه راشنیده بودند درک کرده بودند.
تااینکه مردی ازمیان جمعیت برخاست ودرحالیکه لبخندی برلبانش بودسوال کرد:
خوب استادحال که شماهمه چیز رامیدانید ؛معنی زندگی چیست؟؟
*** *** *** *** ***