تبليغاتX
•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*مسافر غریب(گرگان)•*´¨`*
روی هرسینه سری می گریدوقت وداع ×××× سرمن وقت وداع گوشه دیوارگریست

شنيدم با خدايت عهد بستي

همان جايي كه بر خاكم نشستي

وگفتي چله مي گيرم برايت

ولي پيمان خود را هم شكستي

شكايت هم ندارم در كنارم

کماکان ماه شب هايم تو هستي

اميدي بر دعايت هم ندارم

در اين هنگامه ي كوتاه دستي

گرفته قلب خورشيد از دعايم

و مي گويد كه خيلي خود پرستي

عجيب است آسمان هم گريه سر داد

ببين بغض خدا را هم شكستي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط مسافر  | 

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط مسافر  |