تبليغاتX
•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*مسافر غریب(گرگان)•*´¨`*
روی هرسینه سری می گریدوقت وداع ×××× سرمن وقت وداع گوشه دیوارگریست

عید باستانی ودینی نوروزبر شمادوستان مبارک

آه خــــــــداازیادبرده ایم که کیستی وکیستیم

یه سال دیگم گذشت... بهارها وپاییزها اومدن ورفتن ولی کاری نکردیم ...!؟

اینقدر غرق مادیات ودنیاشدیم که اصلا یادمون رفته واسه چی تواین دنیاپا گذاشتیم!؟

یادمون رفته که کی مارو وبه خاطرچی آفریده ... چشامون رو بستیم ودیگه اون محبتهاش

رو نمی بینیم ... آه خــــــــــــــــدا!!!

میگن بیستمین بهاریه که می بینی ولی هیچ تغییری درخودم نمی بینم ...

فقط ازروی عادت دادمی زنیم که ای خدا که یامحول الحول والاحوال .

حول حالنا الی احسن الحال ... هرسال اینو میگیم ولی هیچ ... .

هیچ تغییری رو نمیخوایم درخودمون ایجادکنیم(نمی خوایم).

ایشاالله که این بهار، واسمون یه بهار باشه یه بهار ...!؟

 

سال خوشی داشته باشین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط مسافر  | 

وقتی از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که:

بعد از این با تو خواهم بود به او گفتم کیستی؟

گفت :غم اول فکر کردم که غم عروسکی خواهد بودکه بعدها با آن بازی خواهم کرد...

امابعد ها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط مسافر  | 

یه شعرقشنگ واستون میزارم ومیرم

ممکنه آخرین پست قبل سربازیم باشه

نمیدونمُ شایدهم آخرین پست زندگیم

 

قسمت نشدببینمت،خدانگهداری کنم

فرصت نشدبمونم و ازتو تگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخت برام

اگه یه وقت بگی نرو رفتن پراز دردبرام

گفتم صداتو نشنوم،ندیده ازپیشت برم

پشت سرم زاری نکن،چیکار کنم مسافرم

من میرم ولی بازتوبدون همیشه

 یادتو ازخاطرمن فراموش نمیشه

گل من خوب می دونی بی تو تک وتنهام

عــــزیزم، اگه تو نباشی میـــــمیرم

نامه رو تا تهش بخون،گریه نکن طاقت بیار

نامه روخط خطی نکن،دوجمله رو هم  دووم بیار

باورنکن یه بی وفا،نامه میزاره و میره

نــه،قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم

سهم من ازتو دوریه،تولحظه های بی کسی

قشنگیه قسمت ماست که مابهم نمیرسیم!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط مسافر  | 

من به این مهر سکوت

من به این تاریکی

من به فرسودگی ذهن خودم معترضم

که چرا ......شوق آغاز مرا

ومنی چون من را

زخودم دزدیدند

به کجا برگردم؟

حق برگشتن را

زتنم دزدیدند

سفر آینه هم رنگی نیست

خواب رنگین مرا دزدیدند

زخودم دزدیدند!

به کجا برگردم؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط مسافر  |