تبليغاتX
•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*مسافر غریب(گرگان)•*´¨`*
روی هرسینه سری می گریدوقت وداع ×××× سرمن وقت وداع گوشه دیوارگریست

خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت

و با هم بودنی مجدانه است

عشق ثمره ی خویشاوندی روحی است

و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد

در طول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1385ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

ازدریاپرسیدم که این امواج دیوانه تو ازکرانه ها چه میخواهند که اینگونه پریشان وبی خبرازهمه جا،دربه در کرانه ها می رانند!؟

دریاوامواج هم همگی به گریه افتادند.

آنوقت دریا روبه من کردوگفت:مرگ عشق تنها برای شماانسانها نیست،امواج هم مثل انسانها میمیرند واین امواج زنده هستندکه امواج مرده راشیون کنان به گورستان ساحل می سپارند؟!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

رسم این شهرعجیب است، بیابرگردیم

قصداین قوم فریب است ،بیابرگردیم

آن که یک روز دل به نگاهش دادیم

خنده اش سردوغریب است، بیابرگردیم

عشق بازیچه شهراست ولی درده ما

دخترعشق نجیب است، بیابرگردیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آبان1385ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگرباتو ازاین گونه خطاها نکنم

بوسه دادی وچوبرخاست لبت ازلب من

توبه کردم که دگرتوبه بیجانکنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط مسافر  | 

سهراب گفتی:چشمها را باید شست ... شستم ولی ......؟!

 

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی ......؟!

 

گفتی:زیر باران باید رفت ... رفتم ولی .....؟!

 

او نه چشمهای خیس مرا و نه نگاه دیگرم را ... هیچ کدام راندید!!!

 

فقط درزیر باران باطعنه ای خندید وگفت:

 

دیوانه باران ندیده؟!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 آبان1385ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

به پاس عشق و آئینه
فقط یک بوسه با من باش
فقط یک دم
فقط این کم
من بی قصه را دریاب
به دنیای سکوت من
فقط تکرار بی فرجام
فقط سودای بی انجام

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مسافر  | 

به هم که میرسیم

 

سه نفریم

 

من ,تو وبوسه

 

ازهم که جدا می شویم

 

چهار نفریم

 

تو وتنهایی

 

من و غربت

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آبان1385ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط مسافر  | 

کار خودمه جای دیگه پیداش نمیکنی

sms

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

سالهازغمت سوختم وهیچ نگفتم

لیوان زلبت بوسه گرفت هیچ نگفتم

لیوان زلبت بوسه گرفت ومن زلیوان

دیدی که باچه حیله زلبت بوسه گرفتم؟؟!!

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

 

عیدرمضان آمد وماه رمضان رفت

                     صدشکر که این آمد وصد حیف که آن رقت

 

عید سعید فطر مبارک همتون

mosafer348mosafer348mosafer348

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط مسافر  | 

مانده ام در شب این جاده کمک می خواهم

کوله  از  شانه ام  افتاده  کمک می خواهم

روزگاریست که آن سوی دعایم خالی است

محض  روی  گل  سجاده کمک می خواهم

مانده ام با خود و این عشق زمینی که خدا

به  من  سر  به هوا داده کمک می خواهم

رد   پاهای   مرا   از   ذهن   خاک   بگیر

یـک نفس مانده به فریاد کمک می خواهم

عاشـقی   معترفم   جرم   بزرگیست   ولی

اتفاقیست   که   افتاده   کمک   می خواهم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط مسافر  |