عزیز دلم بدون یه قلبی یه جایی به خاطر تو میتپه و همه امیدش تویی...
عشق خیس شدن دو یار در زیر باران نیست!!! عشق آن است که
عاشق چترش را بر سر معشوق بگیرد بی آنکه او بداند چرا در زیر باران
خیس نمیشود...
کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد
کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش مي شد با نسيم شامگاه برگ زرد ياس ها را رنگ کرد
کاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش مي شد در سکوت دشت سبز ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد دست قطره هايش را گرفت تا بهار آرزوها پر کشيد
کاش مي شد مثل يک حس لطيف لا به لاي آسمان پر نور شد

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکس نغمه خود خواند واز صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
********** **********
هیچ کس نمی تونه به دلش یادبده که نشکنه
ولی من به دلم یاددادم که اگه شکست
لبه تیزش دست اونیو که شکست نبره
********** **********
آنقدر اززندگی دلتنگم ودلگیرم
که روزمرگ خودراعاشقانه جشن می گیرم
********** **********
درغریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد
آرزوی مرگ کردم،مرگ شادم نکرد

و جايی برای مرگ من !
.... من از اولين نگاه تو آغاز شدم ....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نظر یادتون نره![]()
پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟![]()
گفت: تو رو![]()
![]()
پرسید: تو چی ؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟![]()
گفتم: زندگی رو![]()
![]()
قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ...![]()
آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود.
همواره احساس را در باغ زندگی رها کرده ام تا آنچه را که میخواهد بچیند ...
و عجب که همواره دست بر روی میوه های ممنوعه گذاشته است ...
زیبا ، عجیب و حیرت آور است دوست داشتن کسی که نباید دوست بداری ! ! !
و یک علامت ممنوع و مضحک ...
اما هرگز از چیدن میوه ی ممنوعه نترسیده ام ... ، از شکست نترسیده ام ،
از صدای تمسخر آدمکها نهراسیده ام و از شکستن قوانین پوچ زیستن.
من از ریاضیات تنها همین را میدانم ... !
( من منهای تو مساوی صفر )
من - تو = 0
اگه یه روز دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه
بدون براش مهمی
اگه یه روز دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت
بدون براش عزیزی
اگه یه روز دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه
بدون واسش قشنگی
اگه یه روز دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه
بدون دوست داره
اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یه روز دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونت
اگه یه روز دیدی که ازنبودنت داغون شده
بدون براش همه چی بودی
اگه یه روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله
بدون بدونه تو می میره
بدون واسه خاطر تو
![]()
مرده...![]()
![]()

..........بــاران
باران شروع شده و من پشت پنجره
افسانه شکفتن يک دشت خاطره
بارش هنوز تمام نشده من عاشق شدم
هفت شقايق و هفت پرنده يک خاطره شدم
باران هنوز بارش يک ترانه است
چشم هاي خيس شاپرک خسته است
نم نم لطافت و پاکي يک لحظه يک نگاه
برق شکفتن يک دشت شقايق است
باران شکوه پر کشيدن و رفتن است
در اوج آسمان بي ستاره آتش گرفتن است
نم نم شروع دست نوشته هاي من
روياي عاشقانه لحظه هاي خيس من
هر چه مينويسم انگار خسته است
حرفهايم گذشته از شعر ...قصه است
باران هنوز تمام نشده من شکفته ام
بر روي قطره هاي محبت نشسته ام
عشق يعني لايق جانان شدن ... ![]()
![]()
![]()
عشق يعني با خدا هم دم شدن ...
عشق يعني جام لبريز از شراب ...
عشق يعني تشنگي يعني سراب ...
عشق يعني خواستن و له له زدن ...![]()
عشق يعني سوختن و پر پر زدن ... ![]()
![]()
عشق يعني سال هاي عمر سخت ...
عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ ...
عشق يعني با " خدا يا " ساختن ... ![]()
![]()
![]()
![]()
عشق يعني چون هميشه باختن ....
عشق يعني حسرت شب هاي گرم ...
عشق يعني ياد يک روياي نرم ....
عشق يعني يک بيابان خاطره ...
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره ...
![]()
عشق يعني گفتني با گوش کر...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
Mosafer348.blogfa![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم تو بمان همدل و غمخوار نماندی![]()
گفتم تو بمان بهر دل زار نماندی![]()
گفتم تو بمان تا که بتابد به دل کور
نور سحری تازه دگر بار نماندی
گفتم تو بمان تا که به فرجام رسانی
حال دل شوریده تبدار نماندی
گفتم تو بمان گر چه نمانده ست به دیده
جز خون دل و حسرت دیدار نماندی
بی تو ماندن در سراب عشق یعنی مرگ
بی تو خواندن در سکوت ساز یعنی مرگ
بی تو پرواز،بی تو آواز،بی تو گفتن از همه راز
از زمین،تا افق تا کهکشان،تا آسمان یعنی مرگ
تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را
ز ناچاريست گر هم صحبت ما می شوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت
به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

برماسه هانوشتم:
دریای هستی من ازعشق توست سرشار
این رابه یادبسپار!
برماسه هانوشتی:
ای هم زبان دیرین،این آرزوی پاکی است،

______LOVE*LOVE________LOVE***LOVE _____
_____LOVE****LOVE_____LOVE*****LOVE ____
_____LOVE******LOVE___LOVE*****LOVE ____
_____LOVE*******LOVE_LOVE******LOVE ____
______LOVE*********LOVE*******LOVE _____
_______LOVE******************LOVE ______
_________LOVE**(I-LOVE-YOU)*LOVE _______
____________LOVE***********LOVE ________
_______________LOVE******LOVE __________
_________________LOVE**LOVE ____________
__________________LOVELOVE _____________
___________________**U** _______________
___________________**** ________________
از غم عشق چه می باید کرد
می توان گریه جان سوزی کرد
می توان قصه نوشت شعر سرود
می توان از غم عشق لب پر تبسم داشت
به دمی به دیداری می توان راضی شد
به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد
از غم عشق چه می باید کرد
در پیچ و خم گیسوی یار
می توان راه گشود دورا دور
می توان مست شد از عطر و غرور
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید
از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید
از جهنم گذری کرد و گذشت به گذر گاه رسید
به گذر گاه تباهی به جنون
وز عطش فریاد زد
می توان نیست شد و هیچ ندید
لحظه غربت خود را حس کرد
و در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید کرد
من نمی دانم هیچ تو بگو
تشنه ام تشنه ترین تشنه ها
از غمی می سوزم
تو بگو
از غم عشق چه می باید کردن؟
خوشحال می شم شما بهم بگین از غم عشق چه می باید کردن؟
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه
كسي نقش تو را خواهد شست ؟
----------------------------------------------------
در ميان من و تو فاصله هاست
گاه مي انديشم
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
------------------------------------------
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي
-----------------------------------------------------
مي تواني تو به من
زندگاني بخشي
يا بگيري از من
آنچه را مي بخشي
----------------------------------------------
تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم
پس تو کجاي اين روز و شبي ؟
شهر تو کجاي اين زمين بود
اين همه دور ؟
تمام مردم ايستگاه مي شناسندم
بس که من هر روز شاخه گلي به دست
به دنبال مهرباني تو
هي طول قطار را رفتم و آمدم
بس که من هي نام تو به لب،
گوشه و کنار
سراغ نشاني کوچکي از تو بودم
پس تو کي از اين سفر مي آيي؟


در دل شب دعاي من ،گريه بي صداي من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بانگ خدا خداي من به خاطر تو بود و بس
پاكي لحظه هاي من ،ناله وگريه هاي من
گوهر اشكاي من به خاطر تو بود بس
اين همه بي پناهيم اين همه سر به راهيم
![]()
![]()
اين همه بي گنهيم به خاطر تو بود بس
اين همه دل بريدنم زخم زبان شنيدنم
غصه به جان خريدنم به خاطر تو بود بس
رب خدا نشستنم فقط به تو دلبستنم
سوز من و گداز من اشك من و نياز من
به خاطر تو بود و بس
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




دمی می آید و بازدمی میرود.
اما زندگی غیر از این است
و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد
که نفس آدمی را می برد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

گفتم تو را نبخشم ‘گفتي كه بي گناهم
اما چرا برايت بيگانه شد نگاهم
در روزهاي شيرين همواره با تو بودم
با من چرا نماندي در اين شب سياهم؟؟


چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم
بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم
بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل؟